معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

640

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

من چو ز غم خون شدم عاشق محزون شدم * ديد كه مجنون شدم گفت سلام عليك من بتظلّم شدم غرق ترحّم شدم * چونكه ز خود گم شدم گفت سلام عليك روح در آئينه محبّ جمال معشوق مشاهده كرد . گفت : ترا همرنگ معشوق خود مىبينم . گفت : آرى ميان عاشق و معشوق ارتباط تمام است چنان كه از كمال امتزاج باز نشناسى كه جام كدام است و باده كدام . للعراقى قدّس سرّه « اكئوس « 1 » تلألأت بمدام * ام شموس تهلّلت بغمام » از صفاى من و لطافت جام * درهم آميخت رنگ « 2 » جام و مدام همه جا مست و نيست گوئى مى * يا مدامست و نيست گوئى جام آرى محبت صفت محبوبست و صفت مندرج در ذات و امتياز در ميان ايشان در غايت اشكال . * * * دوئى را نيست ره در حضرت تو * همه عالم توئى و قدرت تو لا جرم چنان كه ابن يامين افرائيم را در كنار گرفت كه از تو بوى محبوب من مىآيد . بيت از سينه عجايب نفسى مىشنوم * از دل سخن دوست بسى مىشنوم اين‌ها همگى رايحهء عشق و ميست * اى عشق ز تو بوى كسى مىشنوم

--> ( 1 ) - اكاديس . د : اكاوس . ( 2 ) - الف : در هم آميختند جام و مدام .